X
تبلیغات
نماشا
رایتل
ناقوس جدایی
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1386
there's just too much that time can not erase
میگفت:
"برق که میرود همه میگوییم :نور کجا رفت؟
و برق که می آید همه چشمان خود را میمالیم و میگوییم تاریکی کجا رفت؟"
میگفت:
"دقت کرده ای یکی دو ساعت که از تاریکی میگذرد چقدر راحت چشمهامان به تاریکی عادت کرده و راحت میبیند؟"
میگفت:
"همیشه همیجور است. عادت میکنیم،‌ خیلی زود، خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنی..."



این سومی را ای کاش درست گفته بود


پ.ن: قبل ترها بغض را فرو میخوردم
حالا اما
بغض مرا فرو میبرد در خود...
و باز هم عطش خاموش نخواهد شد

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 127900


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها